هدف چیست و چگونه می توان آن را برای خود ترسیم کنیم؟ قسمت اول

1 1 1 1 1

هدف

این کلمه برای بسیاری از ما انسان‌ها جز کلماتی ست که یک پارادوکس بزرگ برایمان به همراه دارد از یک‌سو برایمان بسیار آشناست و قابل‌فهم و درک ولی از طرفی برایمان بسیار نامفهوم و غیرقابل‌دسترس.و همین امر موجب می‌گردد که  در تعریف این واژه در زندگی‌مان با مشکلاتی مواجه شده و آن را با تعریف واژه‌های مشابه اشتباه بگیریم. واژه‌هایی مانند آرزو و آمال.
اگر بخواهم تعریف کلاسیک این واژه را برای شما بیان نمایم هدف همان آرزو و آمالی ست که دارای زمان شروع و پایان می‌باشد و در حقیقت چیزی ست که قابلیت اندازه‌گیری دارد،  یعنی شما در هدفتان بعد مکان و زمان رادارید و میزان آن مشخص است.

چرا می‌گوییم دارای وزن می‌باشد و بعد زمان و مکان را دارد؟

برای اینکه بتوانم این موضوع را به‌تفصیل برای شما شرح دهم این مثال را برایتان بیان می‌کنم. اگر به‌طور مثال شما برای سال آینده خویش برنامه‌ریزی نموده‌اید که در سال آینده منابع درآمدی خود را افزایش دهید. باید این مقدار مشخص باشد یعنی شما باید مشخص کنید این مقدار دقیقاً به چه میزان است. یعنی مقدار قابل‌اندازه‌گیری برای خودتان مشخص کرده باشید. به‌طور مثال بگویید منابع درآمدی خود را 30 درصد افزایش می‌دهم و برفرض مثال شما در طول یک سال قبل از تعیین هدف جدید، مبلغ 200 میلیون تومان درآمد در طول یک سال داشته‌اید پس باید در پایان سال به رقم 260 میلیون تومان دست‌یابید. این کار برای شما دو مزیت دارد :

1- با تعیین دقیق این مبلغ شما به‌واقع می‌دانید هدفتان چیست و به چه میزان می‌ارزد و درنتیجه تمام ذهن خود را درگیر این موضوع می‌نمایید و سعی می‌کنید از تمام فرصت‌های به دست آمده را به نحو احسنت استفاده نمایید و از مسائلی که شمارا درراه رسیدن به هدفتان منع می‌کند دوری ‌کنید

2- شما با این روش، زمان که ارزشمندترین دارایی‌تان درراه ترسیم هدف است را نیز در هدف خود درگیر نموده‌اید و یکی از اصلی‌ترین قوانین مهم هدف‌گذاری را به دست آورده‌اید. من نام این قانون را ، قانون بقاء گذاشته‌ام. قانون بقاء چگونه عمل می‌کند؟

بیل گیتس می‌گوید:شما هر چه قدر هم ثروتمند باشید نمی‌توانید یک‌چیز را بخرید و آن را به عقب برگردانید  و آن‌هم زمان شماست.

underline
برگردیم به مثال قبلی شما هدف‌گذار کرده‌اید 260 میلیون تومان درآمد داشته باشید یعنی به‌صورت تقریبی برای هرماه 21میلیون و 700 هزار تومان و شما می‌دانید که در طول یک ماه بیش از 300 ساعت کاری نمی‌توانید کارکنید، یعنی در هرروز به‌طور تقریبی 10 ساعت که اگر یک روز در هفته را استراحت نمایید میزان این ساعت برای هرروز می‌شود 12 ساعت، پس ارزش هر ساعت کاری شما تقریباً 72500 تومان است.یعنی اگر کاری از میزان ارزش هر ساعت کاری شما رقم کمتری داشته باشد، شما باید از آن پرهیز کنید و یا حداقل کاری دیگر نیز برای خود در نظر بگیرید که بتوانید از برآیند کاری خود این میزان را به دست آورید.

هدف چیست

در تعریف هدف باید بدانید هر دو بعد مکان و زمان بسیار مؤثر است

بعد مکان همان عواملی ست که رابطه مستقیم با شرایط درونی شما نظیر توانایی‌ها و استعداد شما دارد  و هم شرایط پیرامونی شما یعنی شرایط اقتصادی، نوع پیشه و حرفه شما و ارزش‌هایی که برای خود و توانایی‌هایتان در نظر گرفته‌اید  و می‌خواهید از این توانایی‌ها و استعداد خود در جهت تغییر شرایط بیرونی استفاده برید را در بر می گیرد. لذا تعیین هدف را  باید با درک درست از این شرایط برای خود در نظر بگیرید و نباید آن‌قدر بزرگ باشد که در زمان و مکان فعلی شما قابلیت دسترسی نداشته باشد و نه آن‌قدر کوچک که برای به دست آوردن آن انگیزه‌ای نداشته باشید. به‌طورکلی باید چیزی را به‌عنوان هدف برای خود ترسیم نمایید که با درک درست از علائم درونی و محیطی خود به آن باور دارید. مثلاً شما هیچ‌گاه نمی‌توانید که باور نمایید این قدرت رادارید که همکارتان را تبدیل به جامدادی نمایید.

باور نیز چیزی ست از جنس زمان و مکان و وابستگی مستقیم دارد به آنکه خود را چه شخصیتی می‌بینید.یعنی حاضر هستید بر روی توانایی‌ها و کمال مطلوب خود یا همان خود آرمانی‌تان شرط‌بندی کنید.در دنیای واقعی برای هر چیزی و مسئله‌ای چه ازنظر علمی و چه ازنظر غیرعلمی دلایل و استدلال‌های منطقی و غیرمنطقی در جهت رد و پذیرش وجود دارد.به‌طور مثال دنیا پر است کسانی که به‌صورت کامل در دوران کودکی در فقر کامل به سر می‌بردند و توانستند با شناسایی درست توانایی‌ها و استعدادهای خود و کسب اطلاعات دقیق پیرامون هدف خود برای خود برنامه‌ریزی دقیقی نموده وزندگی خود را به‌طور کامل تغییر دهند و همین‌طور مثال‌های نقض بسیاری نیز یافت می‌شود که در آن شما می‌توانید افرادی را مشاهده نمایید که در تعیین و به دست آوردن آنالیز دقیق روابط و عوامل محیطی و درونی خود اشتباه کرده‌اند و نتوانستند از آن چیزی که دارند به‌درستی استفاده نماید. مسلماً موفقیت و شکست دو وجه از این بازی هستند که من به‌طور کامل به این موضوع اذعان دارم که موفقیت و شکست هیچ ربطی به DNA ما ندارد.برای اینکه این موضوع را به‌طور کامل درک کنید این مقاله را پیشنهاد می‌کنم بخوانید.

copydoodle arrows

افراد موفق در چندین خصوصیت مشترک هستند:

•    همگی آن‌ها با تعیین اهداف درست در زندگی‌شان و ترسیم یک‌چشم انداز قابل‌لمس از همه دارایی‌های ارزشی که خداوند به‌صورت رایگان به آن‌ها هدیه داده است  به درستی استفاده می‌نمایند

•    آن‌ها تصمیم‌های درست در تعیین زیرساخت‌های وجودی‌شان برای خود در نظر می‌گیرند و بر همین اساس است که آن‌ها از مشکلات و شکست‌های احتمالی که در سر راهشان قرار می‌گیرد عبور می‌کنند به‌جرآت می‌توانم به شما بگویم آن‌ها نیز بسیاری از مواقع مانند بسیاری از ما شرایطی برای ترس، دلهره و اضطراب دارند و بسیار بیشتر از بسیاری از انسان‌ها در شرایط بد و تنهایی قرار می‌گیرند ولی بر اساس تنظیم یک برنامه هدفمند و درنتیجه آگاهی کامل در اخذ نتیجه به راه خود ادامه می‌دهند. لطفاً اسم این موضوع را ریسک نگذارید. ریسک در عمل به معنای کار بدون هدف و بدون دانش انجام می‌شود یعنی ما در مورد یک مسئله خاص اطلاعات دقیقی نداشته و فقط به خاطر عدم آگاهی یا جبرهای شرایط بیرونی اقدام به انجام یک کار می‌نماییم. پیشنهاد می‌کنم این مقاله زیبا در مورد ترس و شیوه مبارزه با آن را نیز بخوانید.

درصورتی‌که اگر شما و هر کس دیگری در مورد شرایط یک کار و آینده آن و مسائل پیرامون انجام یک موضوع اطلاعات دقیقی را به دست آورد و بتواند آن‌ها را به‌خوبی آنالیز کند با توجه به‌تمامی مشکلات پیش رو می‌تواند به  سرانجام کار و نتیجه عالی که به دست می‌آورد امیدوار باشید. این بازهم به معنای شانس نیست.یعنی کسی که به موفقیتی می‌رسد را ما آدم خوش‌شانسی بدانیم، این‌گونه نیست شرایطی که بسیار از انسان‌های موفق امروز در هر زمینه‌ای در آن رشد کرده‌اند بسیار پایین‌تر از همان شرایطی ست که بسیاری از ما در زندگی‌های خودمان در اختیارداریم آن‌ها قدم‌های دیگری را برداشته‌اند که بر اساس واقعیات درست، شکل‌گرفته است. شانس یا همان فرصت ازنظر من همان دست خداست در مسیری که هدف مشخص هر انسان برای خود در نظر می‌گیرد.و خداوند سماجت و پشتکار او را برای استفاده درست از امکانات و هدایای رایگانی که به همه بنده‌های خودش اعطا نموده است می‌بیند و مسلماً او را کمک می‌نماید البته هر شخصی می‌تواند نام دیگری برای آن در نظر بگیرد که من نام آن را دست خدا نامیده‌ام.

هدف چیست

همه ما انسان‌ها نیروهایی در زندگی‌مان داریم که در زندگی ما جریان دارند ولی انسان‌هایی که به‌درستی سرشان را از برف بیرون آورده‌اند و مانند کبک نیستند می‌توانند هیجان رفتن در مسیر را به دست آورند مسیری که هدف اشخاص در آن‌ها به این افراد انرژی عظیمی می‌دهد. زمانی که این آتش در دلمان افروخته شود می‌توانیم کارهای ناممکن را انجام دهیم.پرسشی برانگیزاننده در اینجا مطرح می‌شود چرا این‌گونه است که برخی از افراد چنین اشتیاق سوزانی رادارند و بیشتر مردم ندارند؟ بیشتر افراد هرروز فقط مشغول کار می‌شوند و کارهایی روزمره را انجام می‌دهند که بیشتر وقت‌ها خسته‌کننده می‌شود.اگر شما هم در زندگی چنین روش ماشین‌وار دارد، کمی جرئت به خرج دهید.راه بهتری هم وجود دارد. که در این سری داستانی سه مرحله ای به شما نشان خواهم داد. تا انتهای روز سوم با من همراه شوید. لطفاً هر روز فقط یک مورد از این مقله را بخوانید و حتی چندین بار بخوانید که در باور ذهنی تان جای خود را پیدا کند.

همه ما به‌خوبی می‌دانیم که داشتن هدف برای زندگی چه قدر اهمیت دارد ولی به‌واقع بسیاری از ما تعریف آشکاری از هدف نداریم و در این مورد اطلاعی نداریم.برای اینکه بتوانم شمارا به‌درستی با سرانجام مقصود برسانم و کاری کنم در این سواری به سمت اهداف لذت ببرید در اولین قدم  نظریه علمی بزرگی به نام سطح یا درجه بودن را برای شما بیان می‌کنم.

سطح یا درجه بودن:

واقعیت این است که من نمی‌خواهم زندگی شما نیز،مانند دیگران، یعنی همان اکثریتی که سرگردان‌اند و اطمینان ندارند چه می‌کنند و چرا، با افتضاح به پایان برسد برای همین این نظریه را به شما معرفی می‌کنم طبق این نظریه گروهی از انسان‌ها هستند که در زندگی‌شان به دو راهی برمی‌خورند که من نامش را گذاشته‌ام دو راهی‌های X، این دو راهی‌ها در هر سنی برای ما انسان‌ها پیش می‌آید از کودکی‌مان، تا وارد شدن به دانشگاه رفتن و نرفتن و یا رشته انتخابی و ...... و انسان‌هایی موفق هستند که بتوانند به‌درستی این دوراهی را انتخاب نمایند و بر اساس واقعیات دقیق و هدف‌گذاری مناسب این راه را طی نمایند. یاد داستان آلیس می‌افتم که در آن آلیس بر سر یک دوراهی از گربه پرسید، کدام‌یک از این درراه من را به مقصد می‌رساند، گربه گفت کجا می‌خواهی بروی، آلیس گفت نمی‌دانم!!! گربه گفت پس هرکدام از این دو راه را که بروی تو را به همان‌جا که نمی‌دانی می‌برد، ولی شدت این انتخاب در بعضی از سن‌ها و شرایطی که بر زندگی ما ایجاد می‌کند بیشتر می‌شود، جایی میان سی‌وپنج تا پنجاه‌سالگی، بحران مشهوری میان‌سالی آشکار می‌گردد. ناگهان پرسش عمیق‌تری مانند((آیا همۀ زندگی همین است؟)) مطرح می‌شود. و این افراد، پس از چند تعمق جدی، کم‌کم احساس پوچی می‌کنند؛ حس خالی بودن.چیزی در زندگی‌شان گم‌شده است،اما آنان نمی‌توانند با اطمینان انگشتشان را روی چیز خاصی بگذارند.آنان، به‌تدریج، به این باور دست می‌یابند که مال‌اندوزی و پرداخت تمام و کمال پول و هزینه‌های زندگی‌شان دیگر ارضایشان نمی‌کند.

آیا این نمایشنامه برایتان آشناست؟

آیا شما هم پیش خودتان درباره نداشتن هدف در زندگی‌تان می‌اندیشید؟

برای همین منظور در ادامه این نوشته و در قسمت بعد با  من همراه شوید. برای خواندن قسمت دوم این جا را کلیک نمایید

ولی قبل از آن این فیلم انگیزشی زیبا را ببینید.

copydoodle arrows

برای کسب اطلاع و نحوه استفاده از این دوره لطفاً با شماره تماس 88608518-021 و 44381637-021 تماس حاصل نمایید.