موفقیت در کسب وکار از اقدام تا عمل

1 1 1 1 1

موفقیت در کسب وکار از اقدام تا عمل (AIDA)

بیایید نگاهی به قیف عملکرد که ما در این روش اسمش را "قیف رشد" گذاشته‌ایم بی اندازیم:

موفقیت در کسب و کار

این قیف و این مدل  همان‌طور که در شکل بالا می‌بینید از چهار بخش کلی تشکیل‌شده است:

1-     آگاهی و اطلاع

2-    علاقه و میل

3-    آرزو و آمال

4-    اقدام

که در ادامه به شرح تک‌تک آن‌ها خواهیم پرداخت ولی نکته مهم آن است که بیشتر اوقات در زندگی‌مان  این قیف را برعکس انجام می‌دهیم و چون بازهم نام مدل  تغییر نمی‌کند ما را بیش‌ازپیش گمراه می‌کند، بیایید نگاهی به قیف برعکس بی اندازیم.

موفقیت در کسب و کار

 

بازهم به‌مانند قیف اول مدل حروفی آن می‌شود AIDA،  ولی این بار با توجه به شکل، چهار مرحله آن به‌صورت زیر تغییر می‌کند:

1-     اقدام و عمل

2-    آرزو و آمال

3-    علاقه و میل

4-    آگاهی و اطلاع

که در ادامه بعد از توضیح هرکدام از مراحل شما متوجه می‌شوید که با برعکس انجام دادن مراحل دچار چه مشکلاتی خواهید شد،

دو قسمت اول و دوم که لازم و ملزوم همدیگر هستند را باهم توضیح می‌دهیم:

1-     آگاهی و اطلاع 

2-    علاقه و میل

یعنی در ابتدا اطلاع و آگاهی نسبت به کاری که می‌خواهیم انجام دهیم و کسب دانش و آینده‌نگری، کسانی که نتوانند مطالب و مسائل جدید را بیاموزند و آن‌ها را پس بزنند و بر دانش‌های قدیمشان که سینه‌به‌سینه به آن‌ها انتقال پیداکرده است اکتفا کنند، دقیقاً مانند کسانی هستند که برای دریافت عضو نیاز مبرم به یک عمل جراحی داشته باشند و پزشکان به خاطر نوع آفرینش سیستم دفاعی بدن ما که برای دریافت عضو جدید ساخته نشده است، یعنی به‌محض اینکه عضو جدیدی بخواهد در انسان قرار گیرد، سیستم دفاعی بدن آن را پس می‌زند، عمل کنند، و عضو جدید را به او پیوند نزنند، چون بدن ما  به‌صورت طبیعی برای دریافت عضو جدید ساخته نشده است، یعنی کسی که نیاز به دریافت کلیه دارد، بعد از پیوند، سیستم دفاعی بدن، آن را به‌عنوان یک عضو خارجی می‌پندارند که برای سلامت کلی ما مضر است اگر این‌طور نبود هر ویروسی به‌راحتی می‌توانست در بدن ما حضور یابد، و اگر این‌گونه بود که علم پزشکی نمی‌توانست بدین‌صورت رشد نماید.

مثلاً شما یا من در رشته‌های خودمان خوب هستیم ولی اگر قرار باشد نتوانیم خودمان را به علم روز و دانش موردنیاز روز تجهیز کنیم یعنی نابودی خودمان را ترسیم کرده‌ایم، در عصر حاضر دیگر اثری از آب‌باریکه‌هایی که توسط عده ای خاص که قدرت در دستشان بود و برای بیان قدرت بیشتر دود بیشتری از کارخانه‌هایشان بیرون می‌رفت وجود ندارد، در دنیای امروز دو چیز بسیار مهم است.

1-     Learning یادگیری و آموزش

2-    Un learning یعنی قدرت فراموش کردن و عدم یادگیری

همه ما اهمیت آموزش و یادگیری را به‌خوبی می‌دانیم، ولی چیزی که از خود آموزش و یادگیری هم مهم‌تر است عدم یادگیری و پاک کردن است، شما برای آنکه بتوانید به هارد کامپیوتر اطلاعات موردنیاز خود را اضافه کنید در صورت پر بودن سطح حافظه آن چه‌کار می‌کنید، یک سری اطلاعات قدیمی و چیزهایی که مورد نیازتان نیست را یا پاک می‌کنید و یا آن‌ها را به هارد دیگری انتقال می‌دهید، مگر نه مجبور می‌شوید اطلاعات موردنیازتان را پس بزنید.

اگر این کار را نکنید فقط مجبور می‌شوید از راه دیگران تقلید کنید، مثل هنرمندانی که هیچ اثری از خلاقیت در کارهایشان نیست و کپی کار هستند، ما از همان کودکی، بچه‌هایمان را به تقلید عادت می‌دهیم، مثلاً در هنگام نقاشی کشیدن، معلم‌های ما یک نقاشی روی کاغذ می‌کشند و بعد به دانش آموزان خود می‌گویند همانی را که او کشیده است را بکشند، یا دفترچه‌های نقاشی ما یک یوزپلنگ را نقاشی کرده‌اند بارنگ و همه جزییات و بعد در صفحه بعدی از کودک خواسته‌اند آن را رنگ کند ، مثلاً وقتی کودکی 5 ساله را می‌بینی، او در این زمان به اعتمادبه‌نفسی برای رقصیدن، نقاشی کردن، بازی کردن رسیده است، ولی این اعتمادبه‌نفس زمان زیادی نیست که با او همراه است، درواقع از سنین 3 یا 4 سالگی، فرزند شروع می‌کند به کسب اطلاع از اعتمادبه‌نفس خود و نقش ما به‌عنوان پدر و مادر در این وسط برای حفظ آن، بسیار مهم است. یک روزی از یکی از کودکان در جلسه‌ای که نیاز بود فرزندان نیز همراه والدین خود بیایند، پرسیدم نان چگونه تهیه  می‌گردد، او با زبان کودکی خود گفت: نانوایی انتهای خیابان ما مرکز تهیه نان است که در طول هفته من و پدرم آن را می‌خریم و به خانه می‌آوریم مسلماً آن پدر عزیز برای اینکه با سوالات بیشتر فرزندش روبه‌رو نشود، روشی درست را به او یاد نداده است.

در همین‌جا ما نسل‌کشی‌مان را ادامه می‌دهیم و به فرزندمان می‌گوییم خوب نیست آن‌قدر سؤال می‌کنی، هر جا رفتی آرام بگیر بنشین آن‌قدر سؤال نکن، یک مدل ذهنی برای فرزندمان ساختیم که او هر چه قدر دست‌به‌سینه تر بنشیند، یعنی فرزند بهتری ست، باید یاد بگیریم که آینده فرزندان ما بر بازوان خودشان است و فرهنگ نقد و نقادی را به آن‌ها بیاموزیم، یا معلم مدرسه ما به هر دانش‌آموزی که مثل بلبل مطالب آموخته‌شده به آن‌ها را بیان کند، می‌گویند دانش‌آموز خوب یعنی این! هر چه قدر فضا را برای فرزندانمان بسته و با آن‌ها به‌صورت تحکمی برخورد کنیم، یعنی فرزندانمان را به سمت تقلید می‌بریم و از آن‌ها جسارت و اعتمادبه‌نفس نقادی و پرسشگری را می‌گیریم و مثل کسانی می‌شوند که فکر می‌کنند پاسخ معلم‌هایشان درست است و باید آن را بپذیرند.

آیا شما در حال حاضر می‌پذیرید که دنیا بر روی یک‌شاخ گاو و نکته مهم‌تر گاو خودش هم بر گرده یک ماهی ست، چیزی که به وسیله یونانیان باستان و توسط بطلمیوس، کشف شد و همه مادرها و پدرهای یونانی دوست داشتند فرزندانشان شبیه بطلمیوس شود، یا داستان لباس پادشاه، نوشته هانس کریستین آند رسن که در آن دو شیاد به شهر آمدند و به پادشاه گفتند که ما ردایی بسیار زیبا از تاروپودهای طلا برایتان می‌سازیم که این لباس یک تفاوت بزرگ با سایر لباس‌ها دارد، هرکسی حرام‌زاده باشد نمی‌تواند لباس را تن شما ببیند، روزها گذشت و طلا و جواهرات بسیاری برای آن دو شیاد آورده شد تا روز پرو اولیه لباس شد، شاه دید چیزی که آن‌ها با اداهایی آن را تن پادشاه می‌کنند را نمی‌تواند ببیند و آن دو شیاد می‌گفتند عجب لباس برازنده‌ای خواهد شد فقط اینجا شو باید طلایی بیشتری به کارببریم ، شاه حیران و عصبانی ولی از طرفی هم چون می‌ترسید واقعیت را به دیگران بگوید وزیران و درباریان را برای دیدن لباس می‌فرستاد و هرکدام از آن‌ها نیز برای اینکه کسی متوجه نشود آن‌ها هم چیزی ندیده‌اند، از لباس شاه تعریف و تمجید می‌کردند تا روز رژه شاه در شهر شد و لباس دوخته‌شده شیادان را بر تن کرد و در حضور مردم رژه رفت، مردم همه متوجه عریانی شاه می‌شدند، ولی هیچ‌کس نمی‌توانست بگوید که ناگهان یک بچه گفت شاه که لباسی بر تن ندارد.برای خواندن قسمت آخر و سوم اینجارا کلیک کنید

برای کسب اطلاع و نحوه استفاده از دوره های آموزشی و خدمات مشاوره من می توانید ازطریق  شماره تماس 88608518-021 و 44381637-021 تماس حاصل نمایید.